دومین سالگردی که در غیابش برگزار میشه!
حالم اصلا خوب نیست!بعد از ۵ سال پای کسی نشستن اگه یه سال و ۳ ماه و یه هفته و ۴ روز نبینیش چه حالی میشی؟اره امروز ۱۶ مرداد ۸۷،درست ۵ سال از اون روز سرنوشت ساز می گذره...روزی که از اون به بعد ماجراهای زندگیم شروع شد!روزی که می شد هرطور دیگه ای رقم بخوره...اما قسمت این بود که بهزاد سر راه من قرار بگیره و...هرچی که بود گذشته مهم الانه که من با افتخار ۵ سال تموم به پای اون نشستم و روز به روزم شیفته تر شدم ولی اون...اهمیت نمیده که به بقیه چی می گذره!اینکه ۱ سال و اندی نباشه می تونه چه شوکی به طرفداراش وارد کنه چه برسه به من که در حد جنون دوسش دارم!!!دیگه خسته شدم از بس اهنگای غمگین گوش دادم و غصه خوردم و اشک ریختم...این مدتم که نبودم فقط واسه این بود که حرفی برا گفتن نداشتم وقتی اون نیست چه فایده؟بیام همش از درد و غمم بگم؟حالام اگه اومدم خواستم بگم ۱۶ مرداد واسم خیلی مهمه، تاریخی که محاله از یاد ببرم یه تاریخ مقدس تا ابد...
بی خبری بیشتر ازارم میده!کاش می دونستم چرا این دفعه انقدر طولش داده؟یا می فهمیدم شاید مشکلی داره که قادر به حلش نیست وگرنه اونم از خداشه بیاد!لااقل اینجوری بهتر این وضعو تحمل می کردم!ولی الان چی؟همین جور موندم تو بی خبری و روز شماری می کنم تا بیاد!اصلا باورم نمی شد روزی برسه که مجبور بشم بگم یه سالو خورده ایه که ندیدمت!!!با خودم می گفتم دیگه امکان نداره این رکورد به سال بکشه!!!اما الان زبونم عادت کرده،حالا یه سالو می گم و شروع به شمارش هفته ها و ماه ها می کنم!!!![]()
ای خدا من که صبر ایوب ندارم!خسته شدم!من یه ادم عادیم اما صبرم خیلی کمتر از یه ادم عادیه!تا همین جاشم به زور کشیدم!فقط خودت می دونی این مدت چه جوری سر کردم!هرکس و ناکسی اومد و یه تهمت به بهزاد زد و از غیبتش سواستفاده کرد...می دونم که با اومدنش جواب محکمی به اونا میده!وای لحظه ای که خبر اومدنشو بشنوم چه حالی میشم...فکر کنم از شدت شوق جدی جدی غش کنم یه غش واقعی!!!
خدایا کمکم کن!
چه کسی حرف مرا می فهمد؟
چه کسی درد مرا می داند؟
در پس پرده ی اشک چشمم
چه کسی راز مرا می خواند؟
چه کسی واژه ی تنهایی را
در دل غمزده ام می بیند؟
با سر انگشت محبت چه کسی
قطره ی اشک مرا می چیند
سال ها غیر خداوند بزرگ
هیچ کس از غمم اگاه نبود
توشه ی زندگیم در همه عمر
جز غم و غصه ی جانکاه نبود
مرگ یک روز و یا یک شب سرد
چشم غمگین مرا می بندد
شاید انجا پس از این رنج و عذاب
سردی گور به رویم خندد
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
بهزاد جون،به وسعت اشتیاق قلبم واسه دیدنت،دوست دارم!![]()
توروخدا برگرد!
